خسته
خسته از رنج و عذابم خسته از هجر فراقم
خسته از تنهایی و درد خسته از دوری یارم
خسته از نبودن تو خستمو من گله دارم
خستمو دستای سردم خستمومن چشم به راهم
خستمو گرمی دستت خیلی وقته رفته یادم
حالا من موندم و غمهام حالا من موندم تنهام
رفتی و تنهام گذاشتی جای پاتو جا گذاشتی
گفتی که آخر همینه پایان قصه همیشه
حرف رفتن.غم هجره آخرش غصه و گریه
باشه من تنها می مونم از غم دوری می خونم
یکی بود قصه شروع شد شادی و نور وسرور شد
یکی رفت قصه تموم شد غم و اندوه و خزون شد
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۱۳ ساعت 12:52 توسط رها
|
رهایی آرزوی من است